![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو بهترین عشقم |
|
تنهایی تنها در گوشه ای نشسته بود و به خودش و به گذشته اش و به اینده ای که هنوز رقم نخورده بود می اندیشید .....به رویاهایی که داشت ..به ارزوهای محال ....با خود حرف می زد....
"حرف بزن....خواهش می کنم حرف بزن...مردم از این تنهایی و بی کسی ...همه جا پر است از صداهای ازار دهنده . صدای تلویزیون خودمان و ضبط همسایه که تا اسمان ها هم می رود و گاز دادن موتور با اگزوزو سوراخ و صداهای کامیون ها.....هیچکس با من قهر نیست . ولی کسی هم به صحبتهای من گوش نمی دهد ..کسی حرفی با من ندارد . کسی غمسار نیست . ای کاش کسی بود که مثل من از بی همزبونی دلش گرفته بود . کاش کسی بود که او هم برایم حرف می زد و از درد هایش برایم می گفت ...چقدر تنهایم ...... ضبط را خاموش کرد و نوار را به بولش برگرداند ....دکمه پخش را فشار داد .....حالا او هم همصحبتی پیدا کرده بود و حالا نوبت او بود که به درد دلهای ضبط گوش دهد ...... صحبتهایی که عین صحبتهای خودش بود ... دیگر احساس تنهایی نمی کرد ....... "حرف بزن .... خواهش می کنم حرف بزن ....." !!حال که فکرشو می کتم میبینم تنهایی یه درده که هیشکی نمی تونه اونو دوا کنه!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 21:34 توسط در تنها ترین تنهایی اش تنهاش بگذار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت |
| پیوندهای روزانه |
|
نانسي nancy آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
هک و امنیت |
| نویسندگان |
|
در تنها ترین تنهایی اش تنهاش بگذار سعید شرفی میلاد |
| پیوندها |
|
عکس |
|
RSS
|