![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو بهترین عشقم |
|
تنهايي دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکيلم دلم حضار جمعي از عاشقان
و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند. و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ. کنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم. و من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش روببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع مي تونم تو رو فراموشت کنم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 22:52 توسط در تنها ترین تنهایی اش تنهاش بگذار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت |
| پیوندهای روزانه |
|
نانسي nancy آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
هک و امنیت |
| نویسندگان |
|
در تنها ترین تنهایی اش تنهاش بگذار سعید شرفی میلاد |
| پیوندها |
|
عکس |
|
RSS
|